تبليغاتX
نوای بهشت

بخشش را از دریا آموختم،استواری را از کوه و گذشت را از مادر.صداقت را از زمین،وسعت را از آسمان و سکوت را از شب.پاکی را از باران،زیبایی را از ابر،لطافت را از آفتاب و افتادگی را از...پوست خربزه!


اگه نخوام چیزی ببینم چشمامو میبندم.اگه نخوام چیزی بگم دهنمو میبندم.و اگه نخوام چیزی بشنوم دهنت رو می بندم!


حرفهای گنده تر از دهنم توی دهنم صف کشیده اند تا از دهنم بیرون بپرند((ای کاش دهنم کمی گشادتر بود!))


نفسم را در سینه حبس میکنم باید رکورد بزنم تا آنجا که می توانم باید نفسم را نگه دارم بیست ثانیه،سی ثانیه...

باز هم می توانم یک دقیقه،یک دقیقه و نیم...میتوانم

دو دقیقه،سه دقیقه...     ...بیشتر...   پنج دقیقه،شش دقیقه...

سلام!پدربزرگ،مادربزرگ،آقا رضا،حاج سعید،مش ابراهیم،آقا جواد...

راستی؟!شما مدتهاست که مردید!پس اینجا چه میکنید؟!


پایم را روی پایت فشار می دهم و تو دهانت را باز می کنی و فریاد میکشی سطل زباله خانه ی ما هم همینجوریست وقتی پایم را روی پایش فشار می دهم دهانش را باز میکند ولی مثل تو فریاد نمیکشد احتمالا به خاطر این است که دهانش پر است!


حرفهایت قشنگ بود به دلم نشست فقط یه من بگو تولدت کی هست تا برایت یک دوجین مسواک و خمیر دندان و آدامس خوشبو کننده دهان بیاورم.


من:دکتر!حالم چطوره؟

دکتر:...

من:دکتر!چه به سرم اومده؟

دکتر:...

من:دکتر!تو رو خدا بگید!من طاقتش رو دارم!

دکتر:...

من:دکتر!من مدتهاست که خودمو برای این لحظه آماده کرده ام!راستش رو بگید!

دکتر:...

(و همین موقع دو نفر پرستار با برانکارد سر می رسند و جنازه دکتر را می برند!)


اگر ترازویی اختراع شود که بتوانیم در یک کفه آن حماقت تو را قرار دهیم برای اینکه کفه دیگر همسطح این کفه شود و کفه ها مساوی هم و سطح هم کف آن کف ناک و کفه دیگر آن کف کند و از کفه آن در ترازو و این کفه برای...

نتیجه:بیان کردن غیر مستقیم بعضی مطالب واقعا دشوار است.


می گویند تو با دماغت گردو می شکنی

-نه!شایعه می باشد!

می گویند با شیلنگ طناب بازی می کنی

-نه!شایعه می باشد!

می گویند جورابت را خودت می شوری

-نه!شایعه می باشد!

می گویند ساندویچ استیک را با سس سفید می خوری

-نه!شایعه می باشد!

می گویند وقتی باران به شدت می بارد مایلی به کوه بروی

-نه!شایعه می باشد!عذر می خوام،این مزخرفاتو کیا میکن؟!

نشد دیگه!تو قرار بود فقط بگی((نه!شایعه می باشد!))مگه نه؟

-نه!شایعه می باشد!


می دونم که از عنکبوت می ترسی از سوسک هم همینطور مخصوصا وقتی برعکس افتاده باشه زمین می دونم وقتی برای اولین بار توی یه مسیر تاکسی سوار میشی روت نمیشه از راننده بپرسی کرایه مسیر چنده و منتظر می مونی تا مسافر کناری پولشو بده می دونم وقتی یه جای باکلاس میری که پیتزا بخوری خیلی دوست داری تا قاچ آخرشو بخوری ولی به خاطر حفظ کلاس هم که شده یه قاچ باقی میزاری میدونم که وقتی اولین بار خونه دوستت میری ترجیح میدی تحمل کنی تا اینکه ازش بپرسی توالت کجاست تازه...خیلی چیزای دیگه هم ازت میدونم ولی نمیگم تا دلت بسوزه!راستی!من و تو چقدر شبیه هم هستیم!


دختری که تمام فکر و ذکرش اینه که جلب توجه کنه مثل پسریه که تمام فکر و ذکرش اینه که جلب توجه کنه و در مورد تو...مطمئنم که اگه اولی نباشی حتما دومی هستی!(آدمی که جلب توجه میکنه حتما کمبود شخصیت داره!)


هر وقت میخوام از خیابون رد بشم اول به سمت چپ نگاه میکنم اگه دیدم ماشین نمیاد میرم تا وسط خیابون اونوقت به سمت راست نگاه میکنم و اگه بازم ماشین نیومد اونوقت میرم اونور خیابون حالا...من قسمت اول خیابون رو رد کردم و وسط خیابونم و منتظرم تا ماشین ها رد شن تا برم اونور ولی یه مشکلی پیش اومده!یه موتور سوار رو میبینم که داره دقیقا از روی خط سفید وسط خیابون مستقیم به طرف من میاد...ای کاش در کتاب راهنمایی رانندگی چیزی هم در این مورد نوشته شده بود!

کتاب:لطفا بیدارم نکن!                  نوشته ی:داریوش رمضانی

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 22:47  توسط آرتمیس | 

آموخته ام تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست.

آموخته ام که در همه لحظات و در هر شرایطی به خدا اطمینان داشته باشم.

آموخته ام که دوست خوب مانند الماس است.

آموخته ام که گاهی کوچکترها بیشتر از بزرگترها می دانند.

آموخته ام که خدا تنها عشق است و عشق تنها خداست.

آموخته ام که خدا همیشه همراه من است.

آموخته ام که وقتی ناامید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود و عاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم.

آموخته ام که اگر راجع به چیزی نمی دانم با شهامت بگویم نمی دانم.

آموخته ام که اگر به آنچه خواسته ام نرسیدم یعنی خدا برایم بهتر از آن را فراهم کرده است.

آموخته ام که قبل از رسیدن به هر هدفی باید ظرفیت و فرهنگ آن را در خود پرورش داد.

آموخته ام که اولین شرط رسیدن به هدف،علاقه است.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:5  توسط آرتمیس | 

بهار تپه ها را گلدوزی کرده بود و همه جا سرسبز و شاداب بود.منطقه ی شاندارلا بهارهایی زیبا داشت و همیشه توریست هایی از تمام دنیا برای دیدن دهکده ای که در اطراف آن بود می آمدند اما...خوب...؟!برنمی گشتند!چون گورخری در اطراف دهکده بود و توریست ها را ترور می کرد.شایعه شده بود که رود راندلی رو به طغیان کردن است و اعضای سحارو(سازمان حمایت از رودهای وحشی)تصمیم دارند با بی رحمی و بدون هیچ توجهی بگذارند تا رود دهکده ی کوچک فرومش را نابود کند.اما در دهکده انگل هایی(جادوگرهایی)وجود داشت که از بزرگ ترین و خطرناک ترین انگل های جهان بودند.انگولیک(جادوگر شهر کیلن که در بالای تپه قرار داشت)برای مدتی به دهکده آمده بود تا از آن جا دیدن کند و با شنیدن این شایعات مزخرف کاملا حیرت زده شده بود و تصمیم گرفت که آستینی بالا بزند و به مردم فرومش کمک کند.جادوگر به بالای تپه رفت و وردی را خواند:

((شپلی مپلی))

((شپلی مپلی))

((شپلی مپلی))

و رودخانه شروع به تغییر جهت کرد و دهکده نجات یافت.

                             *******************************

                  ****انشای مژده****

بهار بود.باران بهاری نرم نرمک می بارید و بوی علف فضا را پر کرده بود.گورخری خال خالی به نام ((گولی منگولی))زیر باران به فکر فرو رفته بود که ناگهان خری صدایش زد.به او خبر داد که اژدهای حضرت موسی(رود رندالی)طغیان کرده است.گولی به سحارو(سازمان حمایت از رودهای وحشی)رفت و درخواست کرد که به رود رندالی کاری نداشته باشد و بگذارند تغییر جهت دهد و گفت که هزینه ای برای آن روز مصرف نکنند و بگذارند که رود رندالی دهکده ی کوچک را نابود کند.از قضا جناب کاکلی(خروس،رئیس شاداب)که قلب رئوفی داشت به اداره نیامده بود.پس همه با نظر گولی موافقت کردند.اما دو هفته بعد در امیش(اخبار منطقه ی شاندرلا)اعلام کردند که:رودخانه به دلایلی از تغییر جهت منصرف شده و به راه خود ادامه داده است و در ضمن ورد شپلی مپلی شایعه بوده و راندلی رودخانه ی دیگری را در جهت مخالف دیده و از تغییر جهت صرف نظر کرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 14:52  توسط آرتمیس | 

۱.سوسک،سریع ترین جانور شش پا است،با سرعت یک متر در ثانیه.

۲.خرگوش ها و طوطی ها بدون نیاز به چرخاندن سر خود قادرند پشت سر خود را ببینند.

۳.کرگدن ها قادرند سریع تر از انسان ها بدوند.

۴.هیچ پنگوئنی در قطب شمال وجود ندارد.

۵.مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن،هردو ناشنوا بوده اند.

۱۰.۶ درصد وزن بدن انسان(بدون آب)را باکتری ها تشکیل می دهند.

۱۱.۷ درصد جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل می دهند.

۸.از هر ۱۰ نفر،یک نفر در سراسر جهان در جزیره زندگی می کند.

۹۸.۹ درصد وزن آب از اکسیژن تشکیل شده است.

۱۰.یک اسب در طول یک سال،هفت برابر وزن خود غذا مصرف می کند.

۱۱.رشد دندان های سگ آبی هیچ وقت متوقف نمی شود.

۱۲.قلب وال ها تنها نه بار در دقیقه می تپد.

۱۳.چیتا قادر است در حداکثر سرعت خود گام هایی به طول ۸ متر بردارد.

۱۴.عمر سنجاقک ها فقط ۲۴ ساعت است.

۱۵.روشنایی قرص کامل ماه ۹ برابر هلال ماه است.

۱۶.یک خرس بالغ قادر است با سرعت یک اسب بدود.

۱۷.قلب یک جوجه تیغی در حالت عادی ۱۹۰ بار در دقیقه می زند که در دوران خواب زمستانی به ۲۰ بار در دقیقه کاهش می یابد.

۱۸.اسب ها قادرند در حالت ایستاده بخابند.

۱۹.یک کوه آتشفشان قادر است ذرات ریز گرد و غبار را تا ارتفاع ۵۰ کیلومتری به فضای اطراف پرتاب کند.

۲۰.سالانه ۵۰۰ فیلم در آمریکا و ۸۰۰ فیلم در هند ساخته می شود.

۲۱.تمامی پستانداران به استثنای انسان و میمون کور رنگ هستند.

۲۲.عمر تمساح بیش از ۱۰۰ سال است.

۲۳.تمام قوهای کشور انگلیس جزو دارایی های ملکه انگلستان است.

۲۴.مزه سیب،پیاز و سیب زمینی یکسان است و تنها به واسطه بوی آن هاست که طعم های متفاوتی می یابند.

۲۵.فیل ها قادرند روزانه ۶۰ گالن آب و ۲۵۰ کیلوگرم یونجه مصرف کنند.

۲۶.جغد ها قادر به حرکت دادن چشمان خود در کاسه چشم نیستند.

۸۰.۲۷ درصد امواج تلفن های همراه به وسیله سر جذب می شود.

۲۸.قد فضا نوردان هنگامی که در فضا هستند ۵ تا ۷ سانتی متر بلندتر می شود.

۲۹.جلیقه ضدگلوله،برف پاک کن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی از اختراعات زنان هستند.

۳۰.موز پر مصرف ترین میوه در آمریکا است.

۳۱.در تمام انسان های کره زمین ۹/۹۹ درصد شباهت ژنتیکی وجود دارد.

۳۲. ۵/۹۸ درصد از ژن های انسان و شامپانزه یکسان هستند.

۳۳.لئوناردو داوینچی مخترع قیچی است.

۳۴.یک گاو به طور متوسط سالانه ۲ هزار و ۳۰۰ گالن شیر تولید می کند.

۳۵.سگ های شهری به طور متوسط ۳ سال بیشتر از سگ های روستایی عمر می کنند.

۳۶.نور خورشید ۵/۸ دقیقه طول می کشد تا به زمین برسد.

۳۷.پلنگ ها قادرند تا ارتفاع ۵ متری بالا بپرند.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 19:49  توسط آرتمیس | 

نوروز روز نو، روز تازه و روز جديدى است اول فروردين، روز نو سال جديد آغاز مى گردد و كهنگى سال قبل كه با سرما، خستگى و تكرار كارها و روزها همراه بوده، با نوروز به روز نو و سال جديد كه طراوت طبيعت آن را ترو تازه ساخته تبديل مى گردد. اين روز براى بسيارى از ملتها روز عيد محسوب مى شود. عيد به معنى بازگشت است كه از ريشه «عود» گرفته شده است.

به گفته راغب اصفهانى عيد به معناى بازگشت به وضعيت مطلوب گذشته است و به روزهاى سرور و شادى نيز گفته مى شود.

عيد يكى از بزرگترين و مهيج ترين مظاهر حيات اجتماعى يك ملت است.

با ما باشيد تا پيرامون عيد بيشتر بدانيد.


 

اعياد چهار نوع است

اول، اعياد دينى مانند عيد فطر و عيد قربان كه مسلمانان جهان اين روزها را عيد مى گيرند.

دوم، اعياد مذهبى مانند عيد غدير و عيد نيمه شعبان كه شيعيان جشن مى گيرند.

سوم، اعياد ملى مانند روز آزادى و استقلال برخى از ملتها از چنگ استعمار.

چهارم، عيد طبيعى و تكوينى مانند عيد نوروز كه در آغاز بهار و سال نو مطرح مى شود.

در اسلام روزهايى به عنوان عيد اعلام گرديده است كه مهمترين آنها عبارتند از: اول شوال (عيد فطر)، دهم ذيالحجه (عيد قربان)، هيجدهم ذى الحجه (عيد غدير)، بيست و هفت رجب (روز مبعث) و جمعه و تمام اين روزها به نوعى بازگشت به خويشتن و احساس مسووليت و به انگيزه تحول و انقلاب درونى است نه صرف شادى و شادمانى.

بنابراين عيد نه جامه رنگارنگ پوشيدن است كه اين عيد كودكان است. نه شربت و شيرينى و غذاهاى متنوع خوردن است كه اين عيد شكمبارگان است. نه به سياحت و تفرج بى محتوى پرداختن است كه اين عيد ولگردان است. نه بى بندوبارى و هرزگى و عياشى كردن است كه اين عيد بوالهوسان است. نه قاه قاه خنديدن و همديگر را به مسخره گرفتن است كه اين عيد غافلان است و نه سبزه روياندن و سفره هفت سين چيدن و آتش بازى كردن است كه اين عيد خرافه پرستان است.

هيچ كدام از اينها مفهوم عيد از ديدگاه اسلام نيست كه عيد اسلامى براى موفقيت در راه انجام وظيفه و تطهير نفس و تصفيه جان از ناپاكيها و تمرين صبر و استقامت و شكستن غرور و خودخواهى است.

و اگر بخواهيم عيد نوروز براى ما يك عيد واقعى باشد بايد به ارزشهاى اسلامى اين عيد كه در سايه تعاليم اسلامى رنگ دينى پيدا كرده توجه نموده و از ضد ارزشهاى عيد كه احياى ارزشهاى جاهلى و از سنتهاى دوران آتش پرستى است دورى نماييم در اين جا مرورى داريم به ارزشها و ضد ارزشهاى عيد نوروز.


 

نظافت و خانه تكانى

از ارزشهاى عيد نوروز نظافت و خانه تكانى است كه مردم قبل از رسيدن سال نو تحولى در زندگى خود ايجاد مى كنند و با خريد لباس نو تغيير ظواهر زندگى نشاط خاصى را به زندگى خود مى دهند.


 

غسل عيد

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: در نوروز غسل كن و تميزترين لباسهاى خود را بپوش و به بهترين عطر خود را خوشبو كن و اين روز را روزه بگير. 

و به استناد اين دستور بسيارى از فقها همچون: مرحوم نائينى، صاحب جواهر، آيت الله حكيم و امام خمينى(ره) غسل روز عيد نوروز را به عنوان يك تكليف مستحبى و يك دستور اخلاقى و بهداشتى مورد توصيه قرار داده‏اند.


 

نماز عيد

شيخ طوسى(ره) فرموده است: نماز ظهر و عصر روز نوروز را كه خواندى چهار ركعت نماز با دو سلام (دو ركعت دو ركعت) مى خوانى ركعت اول پس از حمد ده بار سوره «قدر» ركعت دوم پس از حمد ده بار سوره «كافرون» ركعت سوم پس از حمد ده بار سوره «توحيد» ركعت چهارم پس از حمد ده بار سوره «ناس» و «فلق» (معوذتين). و در پايان نماز سجده شكر بجاآور و در آن دعاكن تا خداوند گناهان 50 ساله ات را ببخشد.


 

نظافت و لباس تميز

نظافت و رعايت بهداشت و نيز پوشيدن لباس تميز و استفاده از عطر و بوى خوش در صورت امكان از وظايف اخلاقى و اجتماعى نوروز است. از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: «و البس انظف ثيابك و تطيب باطيب طيبك». 

تميزترين لباست را بپوش و با بهترين عطرت خود را خوشبوى ساز.


 

ديد و باز ديد

يكى از ارزشهاى عيد نوروز ديدوبازديد از بستگان، دوستان، همسايگان و بزرگان شهر و روستااست و ديدار جمعى از مصيبت ديدگان در سال گذشته.

در اين ديدوبازديدها از غمها و مشكلات يكديگر آشنا مى شوند. چه بسيار كدورتهايى كه در اين ايام با نگاهى دوباره فرو مى ريزد و به عشق و محبت مبدل مى گردد و به قول حافظ:

درخت دوستى بنشان كه كام دل به بارآرد نهال دشمنى بركن كه رنج بى شمارآرد

در اين رابطه امام خمينى(ره) در يك سفارشى مى فرمودند: در ايام نوروز به مريضخانه ها برويد و احوال اينها را بپرسيد.


 

هديه و عيدى

هديه و عيدى دادن از رسوم معمول عيدهاست و در ميان مردم معمول بوده است. در روايتى آمده است كه شخصى هديه اى براى امام على(ع) آورد و عرض كرد: اين هديه به مناسبت نوروز است. حضرت فرمود: «نيروزناكل يوم»؛ هر روز براى ما نوروز و روز نوى است.

اى خواجه چه جويى زشب قدر نشانى هرشب شب قدر است اگر قدر بدانى

آقاى رحيميان در كتاب سايه آفتاب مى نويسد: در روز عيد نوروز به خدمت امام خمينى(ره) رسيديم. حضرت امام با نشاطتر از روزهاى گذشته و متبسم و با قباى نو وارد شدند و به افراد حاضر چندبار «مبارك باشد.» گفتند. سپس خودشان سراغ سكه هاى يك ريالى را گرفتند و در كف دست قرار دادند. افراد حاضر نيز بعد از دست بوسى هر كدام چند عدد برداشتند. مشابه اين برنامه در نوروز سالهاى ديگر نيز تكرار مى شد.

منتهى در اين باب مى بايست از افراط و تفريط و اجحاف و تكلف خوددارى شود و شرايط اقتصادى افراد و جامعه اسلامى بايد مورد توجه قرار گيرد.


 

توجه به قرآن

حضور قرآن به صورت ثابت و گسترده در آداب اجتماعى نوروز به گونه اى كه قرآن اين كتاب آسمانى مسلمانان، امروز جزو يكى از اركان سفره عيد است و نيز قرائت قرآن و بوسيدن آن در ساعات تحويل سال از جمله آداب سال تحويل است.


 

دعا

براى روز اول سال، دعا و درخواست خير وبركت، موفقيت و سعادت و بالاخره تقاضاى تعالى و رشد فضايل انسانى از جمله آداب اين روز مقرر گرديده است.

علامه مجلسى(ره) خواندن اين دعا را در نوروز مناسب دانسته است:

«اللهم هذه سنه جديده و انت ملك قديم اسإلك خيرها و خيرمافيها و اعوذبك من شرها و شرمافيها و استلفيك موونتها و شغلها يا ذالجلال و الاكرام.»

بارالها! اين سال جديد است و تو خدايى ازلى و قديم هستى. خير اين سال و خير آنچه را در اين سال پيش مى‏آيد، از تو خواستارم و از شر اين سال و شرآنچه در اين سال پيش خواهد آمد، به تو پناه مى برم...

محدث قمى رضوان الله عليه براى هنگام تحويل و لحظه حلول سال جديد اين دعا را از برخى بزرگان نقل كرده است:

«يا محول الحول والاحوال حول حالنا الى احسن الحال».


 

روزه گرفتن

روزه گرفتن در عيد نوروز يكى ديگر از دستورهاى اسلامى مطلوب و مستحب در اين روز است. امام صادق(ع) با عبارت «تكون ذلك اليوم صائما» آن را  بيان داشته است. امام خمينى(ره) و سيد محمد كاظم يزدى و بسيارى از فقهايى كه بركتابهاى آنان حاشيه نوشته اند، روزه گرفتن مستحبى نوروز را مورد سفارش و تإييد قرار داده‏اند.


 

زيارت اهل قبور

رفتن به زيارت اهل قبور در آغازين روزهاى سال نو و نيز برگزارى مراسم تحويل سال در كنار قبور شهدإ از ديگر آداب دينى نوروز است.

تشرف و حضور در اماكن مقدسه و مشاهد مشرفه و برگزارى مراسم تحويل سال نو در آن مكانها نيز از جمله آداب نوروز مى باشد.

و بسيارى از ارزشهاى مثبت ديگر.

البته در حواشى اين عيد باستانى خرافاتى وجود دارد كه بايد زدوده شود. همچون مراسم چهارشنبه سورى و آتش افروزى، ترقه بازى، هفت سين، شب نشينى ها و تشكيل جلسات آلوده اى كه بسيارى از مردم به بهانه شبهاى عيد در عيش و نوش و بى خبرى به سر مى برند. جلساتى كه در آن پر است از زمينه هاى گناه: اختلاط محرم و نامحرم. آن هم با شرايط مبتذل، پخش موسيقى هاى مبتذل، مسابقه خودنمايى و تفاخر در لباس و زينت، ريخت و پاش و اسرافكارى و بسيارى از ضد ارزشهايى كه در اين ايام مطرح مى شود.

******************************************************

سال ۱۳۸۶ رو به شما و خانواده ی محترمتون تبریک میگم.امیدوارم سال خوبی رو پیش رو داشته باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 17:5  توسط آرتمیس | 
دوازده ماه را کامل بردارید.

همه آن ها را به کل از تلخی،تنفر و حسادت پاک کنید،

و تا نهایت ممکن پاکیزه و با طراوت نگهداری نمایید.

حال هر ماه را به بیست و نه،سی ،و سی و یک بخش متفاوت تقسیم کنید،

اما همه را در یک دسته،بسته بندی نکنید.

هر روز را از محتویات زیر تهیه کنید:

یک پیمانه ایمان،

یک پیمانه صبر،

یک پیمانه شهامت،

یک پیمانه کار.

مقادیر فوق را خوب با هم مخلوط کنید.

سپس یک پیمانه امید،صداقت،سخاوت و عمل خوب به آن بیفزایید.

بعد همه را با جرعه ای نشاط،مختصری تفریح،نوک انگشتی بازی،و یک فنجان پر از اخلاق خوش،فصل بندی کنید.

هم اکنون همه موارد را در تابه ای از عشق بریزید.

و با اشعه لذت و خوشحالی همه قسمت های آن را کاملا بپزید،با لبخندی تزیین کنید،و همراه با آرامش،تواضع و سرور،سرو نمایید.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 17:22  توسط آرتمیس | 

در دوران پیشاهنگی روزی در دشت های بیرون شهر اردو زدیم.نیمه های شب بود که ناگهان با صدای ناله و فریاد از خواب پریدیم.فریاد یکی از اعضای گروه که توسط عقرب گزیده شده بود،به آسمان می رسید.او درد بسیار شدیدی داشت،اما کاری از دست ما ساخته نبود.در نزدیکی آن محل بیمارستان و پزشکی وجود نداشت.سرپرست گروه با نومیدی گفت:((کاری نمی توانیم بکنیم!))

ناگهان صدای آهسته ای از میان جمع به گوش رسید:((البته که می توانیم،ما می توانیم  دعا کنیم!))

آنگاه همگی چشمانمان را بستیم و دسته جمعی به دعا خواندن پرداختیم:((خدایا،هر چه زودتر دکتری برای ما بفرست!))

پیش از آن که چشمانمان را باز کنیم،صدای گوش خراش ترمز ماشینی را شنیدیم که بیرون چادر ما ایستاد.آن صدا مربوط به ماشین دکتری بود که از تعطیلات بر می گشت و به علت نقص فنی ناگهان متوقف شده بود.ما با نا باوری از صمیم دل خدا را شکر کردیم که دکتری برایمان فرستاده است.دکتر پس از معاینه ی بیمار گفت که بدون وجود دارو کار چندانی از دست او بر نمی آید.

ما بار دیگر مایوس شده بودیم که باز همان صدا گفت:((بی تردید کسی که دکتر را فرستاده است،دارو را هم می فرستد!))

در همان زمان متوجه ماشین آمبولانسی شدیم که از برابر چادر ما می گذشت.بی درنگ آن را متوقف کردیم و داروهای ضروری را از  آن گرفتیم.با تزریق داروها توسط دکتر،دوست ما به سرعت بهبود یافت.ما فهمیدیم که خدا خواسته هایمان را حتی پیش از آن که طلب کنیم،می داند.ممکن است دعاهای ما همیشه به این شکل آنی و شگفت انگیز برآورده نشود،اما نباید از یاد ببریم که خداوند همواره بهترین را انجام می دهد.

                               J.P.Vaswani 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 20:44  توسط آرتمیس | 

فيل كوچكي به نام بيل روي شاخه ي درخت حياط خانه اي نشسته بود و در اعماق فكر فرو رفته بود.به روزهاي گذشته فكر مي كرد.روز هايي كه با دوست خوبش زرافه به دريا رفته بودند وغواصي مي كردند.روز هايي كه كوله پشتي خود را مي بستند و به كوه نزديك محل زندگي شان مي رفتند و روزها يي كه براي حل كردن تكاليف مدرسه به خانه ي همديگر مي رفتند...ولي ديگر از دوست خوبش زرافه ي شاخ دار خبري نبود.عده اي مي گفتند:توسط سوسك هاي قبيله شكار شده و عده اي اين نظر را رد مي كردند و مي گفتند:به دره ي چلاق ها سقوط كرده است.ولي بيل كوچولو هنوز منتظر آمدن او بود و به حرف ديگران بي اعتنايي مي كرد.روزها مي گذشت و از زرافه خبري نبود تا وقتي كه قورباخه هاي پليس به دهكده آمدند و از همه ي جانوران بازجويي كردند.اما نه...!...چند لحظه ي قبل از پايگاه خبري چرند و پرند خبر رسيد كه زرافه در گلداني مشغول به خوردن ساندويچ هاي سوسك هندي تند شهردار كه در گلدان مخفي مي كرد بود.بعد از آن هم دو دوست با هم با شادي و خوشي گذراندند.

***************انشای مژده**************

سلام من قورباغه ي قرمزي با خال هاي آبي هستم كه در نيروي گشت پليس شپش ها كار مي كنم.ما در دهكده اي هستيم نزديك ملبورن كه آكاستابالاستا نام دارد.اين هفته ماموريت من پيدا كردن گوسفندي است كه به زرافه ي شاخ دار يا شتر مرغ پلنگ معروف است.پيدا كردن زرافه هاي شاخ دار كار ساده اي نيست و ما به نيروي بيشتري براي گشتن در گلدان ها نياز داريم چون معمولا زرافه هاي شاخ دار در گلدان يافت مي شوند.البته نسل آنها رو به انقراض است.چون معمولا با بيل و كلنگ رفت و آمد مي كنند.اما اخيرا اخبار اعلام كرده كه زرافه ي شاخ دار به سرقت رفته و كرمي به نام آسكاريس آن را براي تغذيه ي كودكانش ذخيره كرده است.به همين دليل از افراد دهكده،افراد كه نه،حيوانات دهكده بازجويي شود.

روز بازجويي:

قورباغه ي پليس:قاطر ها همه به صف.

اما قبل از اين كه كسي دست به كار شود زرافه ي شاخ دار از داخل گلدان شهردار به بيرون پرواز كرد.خب بالاخره همه به خصوص بيل كوچولو آن روز را با شادي سپري كردند به غير از شهردار كه...خودتان مي دانيد ديگر نيازي به گفتن نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 12:55  توسط آرتمیس | 

سالروز شهادت ابو جعفر محمد بن علي (ع) امام پنجم از ائمه اثني عشر (ع) و هفتمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، که در سال 114 ق. در مدينه رخ داد

 مادر او حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبي (ع) است كه مكني به ام عبد الله يا ام الحسن بود و با اين ترتيب آن حضرت هم از جانب مادر و هم از جانب پدر فاطمي و  علوي بوده است، لقب ايشان به دليل دانش بيكران باقر يا باقر العلوم بوده است … صدوق و طوسي در امالي خود روايت كرده اند كه رسول الله (ص) آن حضرت را باقر ناميد و به جابر بن عبد الله انصاري فرمود: « اي جابر زمان يكي از اولاد مرا كه از فرزندان حسين است درك خواهي كرد، او هم نام من است و علم را با مهارت بسط ميدهد و ميشكافد، وقتي او را ديدي سلام مرا به او برسان».  

 

۩  شخصيت اخلاقي:

در گفتار راستگو ترين و در ديدار گشاده رو ترين و در بذل جان در راه خدا بخشنده ترين و در اخلاق متواضع ترين مردمان بود.

 از خوف خدا بسيار ميگريست و هنگام مشكلات اهل بيت را جمع ميكرد و با هم به ذكر و استغفار ميپرداختند. قسمت عمده درآمد خود را در راه خدا انفاق مي فرمود و خود مانند غلامانش در مزرعه كار ميكرد. در زهد و فضل و تقوي و آشنايي با رموز قرآن و سنت و تفسير و احكام شرع سرآمد همگان بود … علي بن عيسي اربلي در كتاب كشف الغمه و انب طلحه در مطالب السوول و سبط ابن جوزي در تذكره الائمه و ساير محدثين اهل سنت از عبد الله بن عطاء مكي روايت كرده اند كه گفته است: علماء را نزد هيچكس حقير تر از آن نديدم كه در محضر ابو جعفر محمد بن علي ديدم …  امام محمد باقر (ع) در مورد نمونه اي از اخلاق امام باقر روايت است که مردى از اهل شام در مدينه ساكن بود و به خانه ‏امام بسيار مى‏آمد و به آن گرامى مى ‏گفت: «...در روى زمين بغض و كينه اى كسى را بيش از تو در دل ندارم و با هيچكس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم! و عقيده ‏ام آنست كه اطاعت‏ خدا و پيامبر و امير مؤمنان در دشمنى با توست، اگر مى ‏بينى به خانه  تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردى سخنور و اديب و خوش بيان هستى!» در عين حال امام عليه السلام با او مدارا مى‏ فرمود و به نرمى سخن مى ‏گفت. چندى بر نيامد كه شامى بيمار شد و مرگ را رويا روى خويش ديد و از زندگى نوميد شد، پس وصيت كرد كه چون در گذرد ابو جعفر «امام باقر» بر او نماز گزارد. شب به نيمه رسيد و بستگانش او را تمام شده يافتند، بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر عليه السلام را ديد كه نماز صبح به پايان برده و به تعقيب نشسته است، و آن گرامى همواره چنين بود كه پس از نماز به ذكر و تعقيب مى ‏پرداخت. عرض كرد: آن مرد شامى به ديگر سراى شتافته و خود چنين خواسته كه شما بر او نماز گزاريد.  فرمود: او نمرده است... شتاب مكنيد تا من بيايم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجديد فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه به خانه‏ شامى آمد و بر بالين او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را برنشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتى طلبيد و به كام او ريخت و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت. ديرى بر نيامد كه شامى شفا يافت و به نزد امام آمد و عرض كرد: «گواهى مى ‏دهم كه تو حجت ‏خدا بر مردمانى

 

۩  اصحاب امام باقر (ع)

 آوازه علوم و دانش امام باقر (ع) چنان اطراف و اكناف پيچيده بود كه ملقّب به باقرالعلوم; يعنى شكافنده دانش ها گرديد. در مكتب امام ابوجعفر باقر العلوم -كه درود فرشتگان بر او- شاگردانى نمونه و ممتاز پرورش يافتند كه اينك به نام برخى از آنان اشاره مى ‏شود:

1- ابان بن تغلب: او محضر سه امام - امام زين العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام - را درک نمود . ابان از شخصيتهاي علمي عصر خود بود و در تفسير، حديث، فقه، قرائت و لغت تسلط بسياري داشت. والايي دانش ابان چنان بود که امام باقر عليه السلام به او فرمود: در مسجد مدينه بنشين و به راي مردم فتوا بده، زيرا دوست دارم، مردم فردي چون تو را در ميان شيعيان ما ببينند.

2- زراره: دانشمندان شيعه از ميان شاگردان امام باقر و امام صادق عليهما السلام، شش تن را فقيه تر مي شمرند  که زراره يکي از آنها است. از امام صادق نقل است که فرمود: اگر "بريد بن معويه"، "ابوبصير"، "محمد بن مسلم" و "زراره " نبودند، آثار پيامبر (معارف شيعه) از ميان مي رفت، آنان بر حلال و حرام خدا امين هستند. باز فرمود: بريد، زراره، محمد بن مسلم و احول در زندگي و مرگ نزد من محبوبترين مردمان هستند.

3- کميت اسدي: شاعري سر آمد بود و زبان گويايش در دفاع از اهل بيت، اشعاري پر مغز مي سرود. اشعارش چنان کوبنده و رسواگر بود که پيوسته از طرف خلفاي اموي تهديد به مرگ مي شد.

4- محمد بن مسلم: فقيه اهل بيت و از ياران راستين امام باقر و امام صادق عليه السلام بود. چنان که گفته شد، امام صادق او را يکي از آن چهار تن به شمار آورده که آثار پيامبر به وجودشان پا برجا و باقي است.

 

۩  شخصيت علمي:
بي ترديد چنان که بسياري از علماي اهل سنت، نيز گفته اند، امام باقر عليه السلام در زمان حيات خويش شهرت فراواني داشته و همواره محضر او از دوست دارانش، از تمامي بلاد و سرزمينهاي اسلامي، پر بوده است. موقعيت علمي ايشان، به مثابه شخصيتي عالم و فقيه، به ويژه به عنوان نماينده علوم اهل بيت، بسياري را وا مي داشت تا از محضر او بهره گيرند و حل اشکالات علمي و فقهي خود را از او بطلبند. در اين ميان، اهل عراق که بسياري از آنان شيعه بودند بيش از ديگران مفتون شخصيت آن حضرت شده بودند.

مراجعه کنندگان، خضوعي خاص نسبت به شخصيت علمي امام داشتند چنان که عبدالله بن عطاي مکي گويد: علما را در محضر هيچ کسي کوچکتر از زمان حضور در محضر امام باقر عليه السلام نديدم. حکم بن عينيه با تمام عظمت علمي اش در ميان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزي در مقابل معلم خود به نظر مي رسيد.

شهرت علمي امام، در حد تعبير ابن عنبة، مشهورتر از آن است که کسي بخواهد آن را بيان کند. اين شهرت در زمان خود ايشان، نه تنها در حجاز که «کان سيد فقهاء الحجاز» بلکه حتي در عراق و خراسان نيز به طور گسترده فراگير شده بود. چنانکه راوي مي گويد: ديدم که مردم خراسان دور حضرت حلقه زده و اشکالات علمي خود را از ايشان مي پرسيدند.

ذهبي درباره امام باقر عليه السلام مي نويسد: ايشان از کساني است که بين علم و عمل، سيادت و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و براي خلافت اهليت داشت.

ابرش کلبي از هشام بن عبدالملک پرسيد: اين کيست که مردم عراق او را در ميان گرفته و مشکلات علمي خود را از وي مي پرسيدند؟ هشام گفت: اين پيامبر کوفه است، خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسر قرآن مي داند.

 

۩  دوران زندگي و شهادت ايشان:

امام باقر (عليه السلام) با پنج خليفه از خلفاى بنى اميّه معاصر بود كه عبارتند از: وليد بن عبد الملك (96 ق) و سليمان بن عبد الملك ( 99 ق) و عمر بن عبد العزيز (101 ق) و يزيد بن عبد الملك (107ق) و هشام بن عبد الملك ( 125 ق) معاصر بوده است. و همه آنان جز عمر بن عبدالعزيز در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نياكان خود نداشتند و پيوسته براى امام باقر (عليه السلام) مشكلاتى فراهم مى نمودند.
ولى در عين حال، او از طريق تعليم و تربيت، جنبشى علمى به وجود آورد و مقدّمات تأسيس يك مركز علمى اسلامى را در دوران امامت خود پى ريزى كرد كه در زمان فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق (عليه السلام) به نتيجه كامل رسيد.
روش كار پيشوايان ما به ويژه امام سجّاد و امام باقر (عليهم السلام) كه در اوضاع فشار و خفقان به سر مى بردند به شيوه مخفى و زيرزمينى بود، شيوه اى كه موجب مى شد كسى از كارهاى آنان مطّلع نشود. همين كارهاى پنهانى، گاهى كه آشكار مى شد، خلفا را سخت عصبانى مى نمود در نتيجه، وسايل تبعيد و زندانى آنها فراهم مى شد.
سرانجام، امام باقر (عليه السلام) كه پيوسته مورد خشم و غضب خليفه وقت، هشام بن عبدالملك بود، به وسيله ايادى او مسموم شد و
در روز دوشنبه 7 ذيحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى به شهادت رسيد. بدن مطهر آن درياي بيکران دانش خدايي در خاک بقيع، در کنار پدر و جد بزرگوارش امام حسن مجتبي و امام سجاد عليهما السلام به خاک سپرده شده است.

 

۩  كلماتي از آن بزرگوار:
1 - همانا خداوند عز و جل نگاه دارد بوسيله تقوي بنده را از آنچه عقلش بدان دسترسي ندارد.
2 - بردباري جامه شخص دانا و عالم است مبادا خود را از آن برهنه كني.
3 - خدا بر خويش مهرورزي را لازم كرده و رحمت او بر خشمش پيشي جسته  و از روي راستي و درستي به انجام رسيده، پس چنان نيست كه خداوند به بندگان خشم آغاز كند پيش از آنكه آنان او را به خشم آورند...

4 - هر ملتي كه كتاب خدا را به پشت سر انداخته خدا نيز علم كتاب را از آنها بگيرد …

5- حريص بر دنيا، همچون کرم ابريشم است که هر چه پيله را بر خود بيشتر بپيچد، بيرون آمدنش مشکل تر مي شود.

از رساله امام محمد باقر عليه السلام، سعد الخير / روضه كافي ج اول (ص 79 – 75 )

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 21:9  توسط آرتمیس | 

شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فردای آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش  نور ايزدی افزونی می يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند.
اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.

يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.

نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و
تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند.روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.
براي در امان بودن از خطر اهريمن،در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.

آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيرينی و ميوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و يا پری آن، آينده گويی می کنند.

بر گرفته از کتابهای
" دیدی نو از آیینی کهن " نوشته دکتر فرهنگ مهر
"گاهشماري و جشنهاي ايران باستان" نوشته هاشم رازي

                                                 -----------------

 ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شب يلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند. در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گرفتند . دي ماه، در ايران كهن، چهار جشن، وجود داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. و در اين سي روز ماه، سه روز آن «دي» نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند. امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال. يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلدا است .واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است . ولادت خورشيد ( مهر و ميترا ) و روميان آن را ( ناتاليس انويكتوس ) يعني روز ( تولد مهر شكست ناپذير ) نامند . آيا مي دانيد حكايت درخت كريسمس و ستاره بالاي آن چيست ؟
از منابع رومي مي دانيم که پيران و پاکان در اين شب به تپه اي رفته ، با لباس نو و مراسمي از آسمان مي خواستند که آن «رهبربزرگ» را براي رستگاري آدميان گسيل دارد و باور داشتند که نشانه زايش آن ناجي ، ستاره ايست که بالاي کوهي – به نام کوه فيروزي- که داراي درخت بسيار زيبايي بوده است، پديدار خواهد شد.
ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا، موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. ازين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست، همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت
آيين شب يلدا يا شب چله
صداي پاي يلدا آرام آرام به گوش مي رسد . پدربزرگها و مادر بزرگها خانه را براي استقبال از فرزندان مي آرايند و فرزندان و نوه ها نيز از آن سوي براي ديدار بزرگان خانواده بي قرارند .برگزاري مراسم يلدا ، آييني خانوادگي است و گردهمايي ها به خويشاوندادن و دوستان نزديك محدود ميشود .ايران كشوري با فرهنگي غني است كه مردمانش بنا به ذوق و سليقه و طبيعت منطقه اي كه در آن زيست مي كنند هر يك براي برگزاري سنت هاي كهن آداب خاص خود را دارند آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند.
فال حافظ و شاهنامه خواني
يكي ديگر از رسم هاي شب يلدا، «فال حافظ گرفتن» است اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است.شاهنامه خواني و قصه گويي پدربزرگ و مادربزرگ دور كرسي براي كوچكترها نيز از آيين هاي يلدا است كه خاطرات شيريني براي بزرگسالي آنها فراهم مي آورد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 14:59  توسط آرتمیس |