![]() |
![]() |
|
|
بخشش را از دریا آموختم،استواری را از کوه و گذشت را از مادر.صداقت را از زمین،وسعت را از آسمان و سکوت را از شب.پاکی را از باران،زیبایی را از ابر،لطافت را از آفتاب و افتادگی را از...پوست خربزه! اگه نخوام چیزی ببینم چشمامو میبندم.اگه نخوام چیزی بگم دهنمو میبندم.و اگه نخوام چیزی بشنوم دهنت رو می بندم! حرفهای گنده تر از دهنم توی دهنم صف کشیده اند تا از دهنم بیرون بپرند((ای کاش دهنم کمی گشادتر بود!)) نفسم را در سینه حبس میکنم باید رکورد بزنم تا آنجا که می توانم باید نفسم را نگه دارم بیست ثانیه،سی ثانیه... باز هم می توانم یک دقیقه،یک دقیقه و نیم...میتوانم دو دقیقه،سه دقیقه... ...بیشتر... پنج دقیقه،شش دقیقه... سلام!پدربزرگ،مادربزرگ،آقا رضا،حاج سعید،مش ابراهیم،آقا جواد... راستی؟!شما مدتهاست که مردید!پس اینجا چه میکنید؟! پایم را روی پایت فشار می دهم و تو دهانت را باز می کنی و فریاد میکشی سطل زباله خانه ی ما هم همینجوریست وقتی پایم را روی پایش فشار می دهم دهانش را باز میکند ولی مثل تو فریاد نمیکشد احتمالا به خاطر این است که دهانش پر است! حرفهایت قشنگ بود به دلم نشست فقط یه من بگو تولدت کی هست تا برایت یک دوجین مسواک و خمیر دندان و آدامس خوشبو کننده دهان بیاورم. من:دکتر!حالم چطوره؟ دکتر:... من:دکتر!چه به سرم اومده؟ دکتر:... من:دکتر!تو رو خدا بگید!من طاقتش رو دارم! دکتر:... من:دکتر!من مدتهاست که خودمو برای این لحظه آماده کرده ام!راستش رو بگید! دکتر:... (و همین موقع دو نفر پرستار با برانکارد سر می رسند و جنازه دکتر را می برند!) اگر ترازویی اختراع شود که بتوانیم در یک کفه آن حماقت تو را قرار دهیم برای اینکه کفه دیگر همسطح این کفه شود و کفه ها مساوی هم و سطح هم کف آن کف ناک و کفه دیگر آن کف کند و از کفه آن در ترازو و این کفه برای... نتیجه:بیان کردن غیر مستقیم بعضی مطالب واقعا دشوار است. می گویند تو با دماغت گردو می شکنی -نه!شایعه می باشد! می گویند با شیلنگ طناب بازی می کنی -نه!شایعه می باشد! می گویند جورابت را خودت می شوری -نه!شایعه می باشد! می گویند ساندویچ استیک را با سس سفید می خوری -نه!شایعه می باشد! می گویند وقتی باران به شدت می بارد مایلی به کوه بروی -نه!شایعه می باشد!عذر می خوام،این مزخرفاتو کیا میکن؟! نشد دیگه!تو قرار بود فقط بگی((نه!شایعه می باشد!))مگه نه؟ -نه!شایعه می باشد! می دونم که از عنکبوت می ترسی از سوسک هم همینطور مخصوصا وقتی برعکس افتاده باشه زمین می دونم وقتی برای اولین بار توی یه مسیر تاکسی سوار میشی روت نمیشه از راننده بپرسی کرایه مسیر چنده و منتظر می مونی تا مسافر کناری پولشو بده می دونم وقتی یه جای باکلاس میری که پیتزا بخوری خیلی دوست داری تا قاچ آخرشو بخوری ولی به خاطر حفظ کلاس هم که شده یه قاچ باقی میزاری میدونم که وقتی اولین بار خونه دوستت میری ترجیح میدی تحمل کنی تا اینکه ازش بپرسی توالت کجاست تازه...خیلی چیزای دیگه هم ازت میدونم ولی نمیگم تا دلت بسوزه!راستی!من و تو چقدر شبیه هم هستیم! دختری که تمام فکر و ذکرش اینه که جلب توجه کنه مثل پسریه که تمام فکر و ذکرش اینه که جلب توجه کنه و در مورد تو...مطمئنم که اگه اولی نباشی حتما دومی هستی!(آدمی که جلب توجه میکنه حتما کمبود شخصیت داره!) هر وقت میخوام از خیابون رد بشم اول به سمت چپ نگاه میکنم اگه دیدم ماشین نمیاد میرم تا وسط خیابون اونوقت به سمت راست نگاه میکنم و اگه بازم ماشین نیومد اونوقت میرم اونور خیابون حالا...من قسمت اول خیابون رو رد کردم و وسط خیابونم و منتظرم تا ماشین ها رد شن تا برم اونور ولی یه مشکلی پیش اومده!یه موتور سوار رو میبینم که داره دقیقا از روی خط سفید وسط خیابون مستقیم به طرف من میاد...ای کاش در کتاب راهنمایی رانندگی چیزی هم در این مورد نوشته شده بود! کتاب:لطفا بیدارم نکن! نوشته ی:داریوش رمضانی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 22:47 توسط آرتمیس |
|
|
آموخته ام تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست. آموخته ام که در همه لحظات و در هر شرایطی به خدا اطمینان داشته باشم. آموخته ام که دوست خوب مانند الماس است. آموخته ام که گاهی کوچکترها بیشتر از بزرگترها می دانند. آموخته ام که خدا تنها عشق است و عشق تنها خداست. آموخته ام که خدا همیشه همراه من است. آموخته ام که وقتی ناامید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود و عاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم. آموخته ام که اگر راجع به چیزی نمی دانم با شهامت بگویم نمی دانم. آموخته ام که اگر به آنچه خواسته ام نرسیدم یعنی خدا برایم بهتر از آن را فراهم کرده است. آموخته ام که قبل از رسیدن به هر هدفی باید ظرفیت و فرهنگ آن را در خود پرورش داد. آموخته ام که اولین شرط رسیدن به هدف،علاقه است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:5 توسط آرتمیس |
|
|
بهار تپه ها را گلدوزی کرده بود و همه جا سرسبز و شاداب بود.منطقه ی شاندارلا بهارهایی زیبا داشت و همیشه توریست هایی از تمام دنیا برای دیدن دهکده ای که در اطراف آن بود می آمدند اما...خوب...؟!برنمی گشتند!چون گورخری در اطراف دهکده بود و توریست ها را ترور می کرد.شایعه شده بود که رود راندلی رو به طغیان کردن است و اعضای سحارو(سازمان حمایت از رودهای وحشی)تصمیم دارند با بی رحمی و بدون هیچ توجهی بگذارند تا رود دهکده ی کوچک فرومش را نابود کند.اما در دهکده انگل هایی(جادوگرهایی)وجود داشت که از بزرگ ترین و خطرناک ترین انگل های جهان بودند.انگولیک(جادوگر شهر کیلن که در بالای تپه قرار داشت)برای مدتی به دهکده آمده بود تا از آن جا دیدن کند و با شنیدن این شایعات مزخرف کاملا حیرت زده شده بود و تصمیم گرفت که آستینی بالا بزند و به مردم فرومش کمک کند.جادوگر به بالای تپه رفت و وردی را خواند: ((شپلی مپلی)) ((شپلی مپلی)) ((شپلی مپلی)) و رودخانه شروع به تغییر جهت کرد و دهکده نجات یافت. ******************************* ****انشای مژده**** بهار بود.باران بهاری نرم نرمک می بارید و بوی علف فضا را پر کرده بود.گورخری خال خالی به نام ((گولی منگولی))زیر باران به فکر فرو رفته بود که ناگهان خری صدایش زد.به او خبر داد که اژدهای حضرت موسی(رود رندالی)طغیان کرده است.گولی به سحارو(سازمان حمایت از رودهای وحشی)رفت و درخواست کرد که به رود رندالی کاری نداشته باشد و بگذارند تغییر جهت دهد و گفت که هزینه ای برای آن روز مصرف نکنند و بگذارند که رود رندالی دهکده ی کوچک را نابود کند.از قضا جناب کاکلی(خروس،رئیس شاداب)که قلب رئوفی داشت به اداره نیامده بود.پس همه با نظر گولی موافقت کردند.اما دو هفته بعد در امیش(اخبار منطقه ی شاندرلا)اعلام کردند که:رودخانه به دلایلی از تغییر جهت منصرف شده و به راه خود ادامه داده است و در ضمن ورد شپلی مپلی شایعه بوده و راندلی رودخانه ی دیگری را در جهت مخالف دیده و از تغییر جهت صرف نظر کرده است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 14:52 توسط آرتمیس |
|
|
۱.سوسک،سریع ترین جانور شش پا است،با سرعت یک متر در ثانیه. ۲.خرگوش ها و طوطی ها بدون نیاز به چرخاندن سر خود قادرند پشت سر خود را ببینند. ۳.کرگدن ها قادرند سریع تر از انسان ها بدوند. ۴.هیچ پنگوئنی در قطب شمال وجود ندارد. ۵.مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن،هردو ناشنوا بوده اند. ۱۰.۶ درصد وزن بدن انسان(بدون آب)را باکتری ها تشکیل می دهند. ۱۱.۷ درصد جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل می دهند. ۸.از هر ۱۰ نفر،یک نفر در سراسر جهان در جزیره زندگی می کند. ۹۸.۹ درصد وزن آب از اکسیژن تشکیل شده است. ۱۰.یک اسب در طول یک سال،هفت برابر وزن خود غذا مصرف می کند. ۱۱.رشد دندان های سگ آبی هیچ وقت متوقف نمی شود. ۱۲.قلب وال ها تنها نه بار در دقیقه می تپد. ۱۳.چیتا قادر است در حداکثر سرعت خود گام هایی به طول ۸ متر بردارد. ۱۴.عمر سنجاقک ها فقط ۲۴ ساعت است. ۱۵.روشنایی قرص کامل ماه ۹ برابر هلال ماه است. ۱۶.یک خرس بالغ قادر است با سرعت یک اسب بدود. ۱۷.قلب یک جوجه تیغی در حالت عادی ۱۹۰ بار در دقیقه می زند که در دوران خواب زمستانی به ۲۰ بار در دقیقه کاهش می یابد. ۱۸.اسب ها قادرند در حالت ایستاده بخابند. ۱۹.یک کوه آتشفشان قادر است ذرات ریز گرد و غبار را تا ارتفاع ۵۰ کیلومتری به فضای اطراف پرتاب کند. ۲۰.سالانه ۵۰۰ فیلم در آمریکا و ۸۰۰ فیلم در هند ساخته می شود. ۲۱.تمامی پستانداران به استثنای انسان و میمون کور رنگ هستند. ۲۲.عمر تمساح بیش از ۱۰۰ سال است. ۲۳.تمام قوهای کشور انگلیس جزو دارایی های ملکه انگلستان است. ۲۴.مزه سیب،پیاز و سیب زمینی یکسان است و تنها به واسطه بوی آن هاست که طعم های متفاوتی می یابند. ۲۵.فیل ها قادرند روزانه ۶۰ گالن آب و ۲۵۰ کیلوگرم یونجه مصرف کنند. ۲۶.جغد ها قادر به حرکت دادن چشمان خود در کاسه چشم نیستند. ۸۰.۲۷ درصد امواج تلفن های همراه به وسیله سر جذب می شود. ۲۸.قد فضا نوردان هنگامی که در فضا هستند ۵ تا ۷ سانتی متر بلندتر می شود. ۲۹.جلیقه ضدگلوله،برف پاک کن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی از اختراعات زنان هستند. ۳۰.موز پر مصرف ترین میوه در آمریکا است. ۳۱.در تمام انسان های کره زمین ۹/۹۹ درصد شباهت ژنتیکی وجود دارد. ۳۲. ۵/۹۸ درصد از ژن های انسان و شامپانزه یکسان هستند. ۳۳.لئوناردو داوینچی مخترع قیچی است. ۳۴.یک گاو به طور متوسط سالانه ۲ هزار و ۳۰۰ گالن شیر تولید می کند. ۳۵.سگ های شهری به طور متوسط ۳ سال بیشتر از سگ های روستایی عمر می کنند. ۳۶.نور خورشید ۵/۸ دقیقه طول می کشد تا به زمین برسد. ۳۷.پلنگ ها قادرند تا ارتفاع ۵ متری بالا بپرند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 19:49 توسط آرتمیس |
|
|
دوازده ماه را کامل بردارید.
همه آن ها را به کل از تلخی،تنفر و حسادت پاک کنید، و تا نهایت ممکن پاکیزه و با طراوت نگهداری نمایید. حال هر ماه را به بیست و نه،سی ،و سی و یک بخش متفاوت تقسیم کنید، اما همه را در یک دسته،بسته بندی نکنید. هر روز را از محتویات زیر تهیه کنید: یک پیمانه ایمان، یک پیمانه صبر، یک پیمانه شهامت، یک پیمانه کار. مقادیر فوق را خوب با هم مخلوط کنید. سپس یک پیمانه امید،صداقت،سخاوت و عمل خوب به آن بیفزایید. بعد همه را با جرعه ای نشاط،مختصری تفریح،نوک انگشتی بازی،و یک فنجان پر از اخلاق خوش،فصل بندی کنید. هم اکنون همه موارد را در تابه ای از عشق بریزید. و با اشعه لذت و خوشحالی همه قسمت های آن را کاملا بپزید،با لبخندی تزیین کنید،و همراه با آرامش،تواضع و سرور،سرو نمایید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 17:22 توسط آرتمیس |
|
|
در دوران پیشاهنگی روزی در دشت های بیرون شهر اردو زدیم.نیمه های شب بود که ناگهان با صدای ناله و فریاد از خواب پریدیم.فریاد یکی از اعضای گروه که توسط عقرب گزیده شده بود،به آسمان می رسید.او درد بسیار شدیدی داشت،اما کاری از دست ما ساخته نبود.در نزدیکی آن محل بیمارستان و پزشکی وجود نداشت.سرپرست گروه با نومیدی گفت:((کاری نمی توانیم بکنیم!)) ناگهان صدای آهسته ای از میان جمع به گوش رسید:((البته که می توانیم،ما می توانیم دعا کنیم!)) آنگاه همگی چشمانمان را بستیم و دسته جمعی به دعا خواندن پرداختیم:((خدایا،هر چه زودتر دکتری برای ما بفرست!)) پیش از آن که چشمانمان را باز کنیم،صدای گوش خراش ترمز ماشینی را شنیدیم که بیرون چادر ما ایستاد.آن صدا مربوط به ماشین دکتری بود که از تعطیلات بر می گشت و به علت نقص فنی ناگهان متوقف شده بود.ما با نا باوری از صمیم دل خدا را شکر کردیم که دکتری برایمان فرستاده است.دکتر پس از معاینه ی بیمار گفت که بدون وجود دارو کار چندانی از دست او بر نمی آید. ما بار دیگر مایوس شده بودیم که باز همان صدا گفت:((بی تردید کسی که دکتر را فرستاده است،دارو را هم می فرستد!)) در همان زمان متوجه ماشین آمبولانسی شدیم که از برابر چادر ما می گذشت.بی درنگ آن را متوقف کردیم و داروهای ضروری را از آن گرفتیم.با تزریق داروها توسط دکتر،دوست ما به سرعت بهبود یافت.ما فهمیدیم که خدا خواسته هایمان را حتی پیش از آن که طلب کنیم،می داند.ممکن است دعاهای ما همیشه به این شکل آنی و شگفت انگیز برآورده نشود،اما نباید از یاد ببریم که خداوند همواره بهترین را انجام می دهد. J.P.Vaswani
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 20:44 توسط آرتمیس |
|
|
فيل كوچكي به نام بيل روي شاخه ي درخت حياط خانه اي نشسته بود و در اعماق فكر فرو رفته بود.به روزهاي گذشته فكر مي كرد.روز هايي كه با دوست خوبش زرافه به دريا رفته بودند وغواصي مي كردند.روز هايي كه كوله پشتي خود را مي بستند و به كوه نزديك محل زندگي شان مي رفتند و روزها يي كه براي حل كردن تكاليف مدرسه به خانه ي همديگر مي رفتند...ولي ديگر از دوست خوبش زرافه ي شاخ دار خبري نبود.عده اي مي گفتند:توسط سوسك هاي قبيله شكار شده و عده اي اين نظر را رد مي كردند و مي گفتند:به دره ي چلاق ها سقوط كرده است.ولي بيل كوچولو هنوز منتظر آمدن او بود و به حرف ديگران بي اعتنايي مي كرد.روزها مي گذشت و از زرافه خبري نبود تا وقتي كه قورباخه هاي پليس به دهكده آمدند و از همه ي جانوران بازجويي كردند.اما نه...!...چند لحظه ي قبل از پايگاه خبري چرند و پرند خبر رسيد كه زرافه در گلداني مشغول به خوردن ساندويچ هاي سوسك هندي تند شهردار كه در گلدان مخفي مي كرد بود.بعد از آن هم دو دوست با هم با شادي و خوشي گذراندند. سلام من قورباغه ي قرمزي با خال هاي آبي هستم كه در نيروي گشت پليس شپش ها كار مي كنم.ما در دهكده اي هستيم نزديك ملبورن كه آكاستابالاستا نام دارد.اين هفته ماموريت من پيدا كردن گوسفندي است كه به زرافه ي شاخ دار يا شتر مرغ پلنگ معروف است.پيدا كردن زرافه هاي شاخ دار كار ساده اي نيست و ما به نيروي بيشتري براي گشتن در گلدان ها نياز داريم چون معمولا زرافه هاي شاخ دار در گلدان يافت مي شوند.البته نسل آنها رو به انقراض است.چون معمولا با بيل و كلنگ رفت و آمد مي كنند.اما اخيرا اخبار اعلام كرده كه زرافه ي شاخ دار به سرقت رفته و كرمي به نام آسكاريس آن را براي تغذيه ي كودكانش ذخيره كرده است.به همين دليل از افراد دهكده،افراد كه نه،حيوانات دهكده بازجويي شود. روز بازجويي: قورباغه ي پليس:قاطر ها همه به صف. اما قبل از اين كه كسي دست به كار شود زرافه ي شاخ دار از داخل گلدان شهردار به بيرون پرواز كرد.خب بالاخره همه به خصوص بيل كوچولو آن روز را با شادي سپري كردند به غير از شهردار كه...خودتان مي دانيد ديگر نيازي به گفتن نيست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 12:55 توسط آرتمیس |
|
|
سالروز شهادت ابو جعفر محمد بن علي (ع) امام پنجم از ائمه اثني عشر (ع) و هفتمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، که در سال 114 ق. در مدينه رخ داد … مادر او حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبي (ع) است كه مكني به ام عبد الله يا ام الحسن بود و با اين ترتيب آن حضرت هم از جانب مادر و هم از جانب پدر فاطمي و علوي بوده است، لقب ايشان به دليل دانش بيكران باقر يا باقر العلوم بوده است … صدوق و طوسي در امالي خود روايت كرده اند كه رسول الله (ص) آن حضرت را باقر ناميد و به جابر بن عبد الله انصاري فرمود: « اي جابر زمان يكي از اولاد مرا كه از فرزندان حسين است درك خواهي كرد، او هم نام من است و علم را با مهارت بسط ميدهد و ميشكافد، وقتي او را ديدي سلام مرا به او برسان».
۩ شخصيت اخلاقي: در گفتار راستگو ترين و در ديدار گشاده رو ترين و در بذل جان در راه خدا بخشنده ترين و در اخلاق متواضع ترين مردمان بود. از خوف خدا بسيار ميگريست و هنگام مشكلات اهل بيت را جمع ميكرد و با هم به ذكر و استغفار ميپرداختند. قسمت عمده درآمد خود را در راه خدا انفاق مي فرمود و خود مانند غلامانش در مزرعه كار ميكرد. در زهد و فضل و تقوي و آشنايي با رموز قرآن و سنت و تفسير و احكام شرع سرآمد همگان بود … علي بن عيسي اربلي در كتاب كشف الغمه و انب طلحه در مطالب السوول و سبط ابن جوزي در تذكره الائمه و ساير محدثين اهل سنت از عبد الله بن عطاء مكي روايت كرده اند كه گفته است: علماء را نزد هيچكس حقير تر از آن نديدم كه در محضر ابو جعفر محمد بن علي ديدم … پس برخاست و وضو و طهارت را تجديد فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه به خانه شامى آمد و بر بالين او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را برنشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتى طلبيد و به كام او ريخت و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت. ديرى بر نيامد كه شامى شفا يافت و به نزد امام آمد و عرض كرد: «گواهى مى دهم كه تو حجت خدا بر مردمانى.» ۩ اصحاب امام باقر (ع) آوازه علوم و دانش امام باقر (ع) چنان اطراف و اكناف پيچيده بود كه ملقّب به باقرالعلوم; يعنى شكافنده دانش ها گرديد. در مكتب امام ابوجعفر باقر العلوم -كه درود فرشتگان بر او- شاگردانى نمونه و ممتاز پرورش يافتند كه اينك به نام برخى از آنان اشاره مى شود: 1- ابان بن تغلب: او محضر سه امام - امام زين العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام - را درک نمود . ابان از شخصيتهاي علمي عصر خود بود و در تفسير، حديث، فقه، قرائت و لغت تسلط بسياري داشت. والايي دانش ابان چنان بود که امام باقر عليه السلام به او فرمود: در مسجد مدينه بنشين و به راي مردم فتوا بده، زيرا دوست دارم، مردم فردي چون تو را در ميان شيعيان ما ببينند. 2- زراره: دانشمندان شيعه از ميان شاگردان امام باقر و امام صادق عليهما السلام، شش تن را فقيه تر مي شمرند که زراره يکي از آنها است. از امام صادق نقل است که فرمود: اگر "بريد بن معويه"، "ابوبصير"، "محمد بن مسلم" و "زراره " نبودند، آثار پيامبر (معارف شيعه) از ميان مي رفت، آنان بر حلال و حرام خدا امين هستند. باز فرمود: بريد، زراره، محمد بن مسلم و احول در زندگي و مرگ نزد من محبوبترين مردمان هستند. 3- کميت اسدي: شاعري سر آمد بود و زبان گويايش در دفاع از اهل بيت، اشعاري پر مغز مي سرود. اشعارش چنان کوبنده و رسواگر بود که پيوسته از طرف خلفاي اموي تهديد به مرگ مي شد. 4- محمد بن مسلم: فقيه اهل بيت و از ياران راستين امام باقر و امام صادق عليه السلام بود. چنان که گفته شد، امام صادق او را يکي از آن چهار تن به شمار آورده که آثار پيامبر به وجودشان پا برجا و باقي است.
۩ شخصيت علمي: مراجعه کنندگان، خضوعي خاص نسبت به شخصيت علمي امام داشتند چنان که عبدالله بن عطاي مکي گويد: علما را در محضر هيچ کسي کوچکتر از زمان حضور در محضر امام باقر عليه السلام نديدم. حکم بن عينيه با تمام عظمت علمي اش در ميان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزي در مقابل معلم خود به نظر مي رسيد. شهرت علمي امام، در حد تعبير ابن عنبة، مشهورتر از آن است که کسي بخواهد آن را بيان کند. اين شهرت در زمان خود ايشان، نه تنها در حجاز که «کان سيد فقهاء الحجاز» بلکه حتي در عراق و خراسان نيز به طور گسترده فراگير شده بود. چنانکه راوي مي گويد: ديدم که مردم خراسان دور حضرت حلقه زده و اشکالات علمي خود را از ايشان مي پرسيدند. ذهبي درباره امام باقر عليه السلام مي نويسد: ايشان از کساني است که بين علم و عمل، سيادت و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و براي خلافت اهليت داشت. ابرش کلبي از هشام بن عبدالملک پرسيد: اين کيست که مردم عراق او را در ميان گرفته و مشکلات علمي خود را از وي مي پرسيدند؟ هشام گفت: اين پيامبر کوفه است، خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسر قرآن مي داند.
۩ دوران زندگي و شهادت ايشان: امام باقر (عليه السلام) با پنج خليفه از خلفاى بنى اميّه معاصر بود كه عبارتند از: وليد بن عبد الملك (96 ق) و سليمان بن عبد الملك ( 99 ق) و عمر بن عبد العزيز (101 ق) و يزيد بن عبد الملك (107ق) و هشام بن عبد الملك ( 125 ق) معاصر بوده است. و همه آنان جز عمر بن عبدالعزيز در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نياكان خود نداشتند و پيوسته براى امام باقر (عليه السلام) مشكلاتى فراهم مى نمودند.
۩ كلماتي از آن بزرگوار: 4 - هر ملتي كه كتاب خدا را به پشت سر انداخته خدا نيز علم كتاب را از آنها بگيرد … 5- حريص بر دنيا، همچون کرم ابريشم است که هر چه پيله را بر خود بيشتر بپيچد، بيرون آمدنش مشکل تر مي شود. از رساله امام محمد باقر عليه السلام، سعد الخير / روضه كافي ج اول (ص 79 – 75 )
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 21:9 توسط آرتمیس |
|
|
شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فردای آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدی افزونی می يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند. ----------------- ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شب يلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند. در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گرفتند . دي ماه، در ايران كهن، چهار جشن، وجود داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. و در اين سي روز ماه، سه روز آن «دي» نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند. امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال. يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلدا است .واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است . ولادت خورشيد ( مهر و ميترا ) و روميان آن را ( ناتاليس انويكتوس ) يعني روز ( تولد مهر شكست ناپذير ) نامند . آيا مي دانيد حكايت درخت كريسمس و ستاره بالاي آن چيست ؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 14:59 توسط آرتمیس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تا نخوردی پشت پائی ازجهان
خویش را زین گوشه گیری وارهان |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 |
| پیوندها |
|
اشك مهر(بابا مجتبي) كريسمس(آناهيد) زندگي بچه فرشته ها(پريسا) |