تبليغاتX
نوای بهشت

بخشش را از دریا آموختم،استواری را از کوه و گذشت را از مادر.صداقت را از زمین،وسعت را از آسمان و سکوت را از شب.پاکی را از باران،زیبایی را از ابر،لطافت را از آفتاب و افتادگی را از...پوست خربزه!


اگه نخوام چیزی ببینم چشمامو میبندم.اگه نخوام چیزی بگم دهنمو میبندم.و اگه نخوام چیزی بشنوم دهنت رو می بندم!


حرفهای گنده تر از دهنم توی دهنم صف کشیده اند تا از دهنم بیرون بپرند((ای کاش دهنم کمی گشادتر بود!))


نفسم را در سینه حبس میکنم باید رکورد بزنم تا آنجا که می توانم باید نفسم را نگه دارم بیست ثانیه،سی ثانیه...

باز هم می توانم یک دقیقه،یک دقیقه و نیم...میتوانم

دو دقیقه،سه دقیقه...     ...بیشتر...   پنج دقیقه،شش دقیقه...

سلام!پدربزرگ،مادربزرگ،آقا رضا،حاج سعید،مش ابراهیم،آقا جواد...

راستی؟!شما مدتهاست که مردید!پس اینجا چه میکنید؟!


پایم را روی پایت فشار می دهم و تو دهانت را باز می کنی و فریاد میکشی سطل زباله خانه ی ما هم همینجوریست وقتی پایم را روی پایش فشار می دهم دهانش را باز میکند ولی مثل تو فریاد نمیکشد احتمالا به خاطر این است که دهانش پر است!


حرفهایت قشنگ بود به دلم نشست فقط یه من بگو تولدت کی هست تا برایت یک دوجین مسواک و خمیر دندان و آدامس خوشبو کننده دهان بیاورم.


من:دکتر!حالم چطوره؟

دکتر:...

من:دکتر!چه به سرم اومده؟

دکتر:...

من:دکتر!تو رو خدا بگید!من طاقتش رو دارم!

دکتر:...

من:دکتر!من مدتهاست که خودمو برای این لحظه آماده کرده ام!راستش رو بگید!

دکتر:...

(و همین موقع دو نفر پرستار با برانکارد سر می رسند و جنازه دکتر را می برند!)


اگر ترازویی اختراع شود که بتوانیم در یک کفه آن حماقت تو را قرار دهیم برای اینکه کفه دیگر همسطح این کفه شود و کفه ها مساوی هم و سطح هم کف آن کف ناک و کفه دیگر آن کف کند و از کفه آن در ترازو و این کفه برای...

نتیجه:بیان کردن غیر مستقیم بعضی مطالب واقعا دشوار است.


می گویند تو با دماغت گردو می شکنی

-نه!شایعه می باشد!

می گویند با شیلنگ طناب بازی می کنی

-نه!شایعه می باشد!

می گویند جورابت را خودت می شوری

-نه!شایعه می باشد!

می گویند ساندویچ استیک را با سس سفید می خوری

-نه!شایعه می باشد!

می گویند وقتی باران به شدت می بارد مایلی به کوه بروی

-نه!شایعه می باشد!عذر می خوام،این مزخرفاتو کیا میکن؟!

نشد دیگه!تو قرار بود فقط بگی((نه!شایعه می باشد!))مگه نه؟

-نه!شایعه می باشد!


می دونم که از عنکبوت می ترسی از سوسک هم همینطور مخصوصا وقتی برعکس افتاده باشه زمین می دونم وقتی برای اولین بار توی یه مسیر تاکسی سوار میشی روت نمیشه از راننده بپرسی کرایه مسیر چنده و منتظر می مونی تا مسافر کناری پولشو بده می دونم وقتی یه جای باکلاس میری که پیتزا بخوری خیلی دوست داری تا قاچ آخرشو بخوری ولی به خاطر حفظ کلاس هم که شده یه قاچ باقی میزاری میدونم که وقتی اولین بار خونه دوستت میری ترجیح میدی تحمل کنی تا اینکه ازش بپرسی توالت کجاست تازه...خیلی چیزای دیگه هم ازت میدونم ولی نمیگم تا دلت بسوزه!راستی!من و تو چقدر شبیه هم هستیم!


دختری که تمام فکر و ذکرش اینه که جلب توجه کنه مثل پسریه که تمام فکر و ذکرش اینه که جلب توجه کنه و در مورد تو...مطمئنم که اگه اولی نباشی حتما دومی هستی!(آدمی که جلب توجه میکنه حتما کمبود شخصیت داره!)


هر وقت میخوام از خیابون رد بشم اول به سمت چپ نگاه میکنم اگه دیدم ماشین نمیاد میرم تا وسط خیابون اونوقت به سمت راست نگاه میکنم و اگه بازم ماشین نیومد اونوقت میرم اونور خیابون حالا...من قسمت اول خیابون رو رد کردم و وسط خیابونم و منتظرم تا ماشین ها رد شن تا برم اونور ولی یه مشکلی پیش اومده!یه موتور سوار رو میبینم که داره دقیقا از روی خط سفید وسط خیابون مستقیم به طرف من میاد...ای کاش در کتاب راهنمایی رانندگی چیزی هم در این مورد نوشته شده بود!

کتاب:لطفا بیدارم نکن!                  نوشته ی:داریوش رمضانی

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 22:47  توسط آرتمیس |