![]() |
![]() |
|
|
در دوران پیشاهنگی روزی در دشت های بیرون شهر اردو زدیم.نیمه های شب بود که ناگهان با صدای ناله و فریاد از خواب پریدیم.فریاد یکی از اعضای گروه که توسط عقرب گزیده شده بود،به آسمان می رسید.او درد بسیار شدیدی داشت،اما کاری از دست ما ساخته نبود.در نزدیکی آن محل بیمارستان و پزشکی وجود نداشت.سرپرست گروه با نومیدی گفت:((کاری نمی توانیم بکنیم!)) ناگهان صدای آهسته ای از میان جمع به گوش رسید:((البته که می توانیم،ما می توانیم دعا کنیم!)) آنگاه همگی چشمانمان را بستیم و دسته جمعی به دعا خواندن پرداختیم:((خدایا،هر چه زودتر دکتری برای ما بفرست!)) پیش از آن که چشمانمان را باز کنیم،صدای گوش خراش ترمز ماشینی را شنیدیم که بیرون چادر ما ایستاد.آن صدا مربوط به ماشین دکتری بود که از تعطیلات بر می گشت و به علت نقص فنی ناگهان متوقف شده بود.ما با نا باوری از صمیم دل خدا را شکر کردیم که دکتری برایمان فرستاده است.دکتر پس از معاینه ی بیمار گفت که بدون وجود دارو کار چندانی از دست او بر نمی آید. ما بار دیگر مایوس شده بودیم که باز همان صدا گفت:((بی تردید کسی که دکتر را فرستاده است،دارو را هم می فرستد!)) در همان زمان متوجه ماشین آمبولانسی شدیم که از برابر چادر ما می گذشت.بی درنگ آن را متوقف کردیم و داروهای ضروری را از آن گرفتیم.با تزریق داروها توسط دکتر،دوست ما به سرعت بهبود یافت.ما فهمیدیم که خدا خواسته هایمان را حتی پیش از آن که طلب کنیم،می داند.ممکن است دعاهای ما همیشه به این شکل آنی و شگفت انگیز برآورده نشود،اما نباید از یاد ببریم که خداوند همواره بهترین را انجام می دهد. J.P.Vaswani
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 20:44 توسط آرتمیس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تا نخوردی پشت پائی ازجهان
خویش را زین گوشه گیری وارهان |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|